لحظه الانم

لطف خدا رو ببین

سلام نفسم حالت چطوره؟ بدون مقدمه بشنو ببین چی شده الان / رو تختم دراز کشیده بودم میخواستم بخوابم ، امروز خیلی خسته بودم کلا بریدم از همه چی / داشتم میگفتم با خودم الان چی واقعا میچسبه )قبل خواب فکر میکردم ) گفتم با خودم که خب رنگ یه رنگ چوبی و قهوه ای ، صدا ... صدای بارون ، بو.. بوی نم خاک ، بعد یه چیز خوردنی .. یه قهوه یا کاپوچینو شیرین ، خب بعد گفتم یکی از حواس ۵ گانه موند ، لامسه، اون چی گفتم بهتر از آغوش یار هم پیدا میشه مگه ؟ / توی همین فکر بودم یهو صدا اومد صدای بارون ... الان روی تراس وایستادم و به بیرون نگاه میکنم بوی خاک و یک ویو زرد خاکی و چوبی رنگ بالاش هم رعد و برق براق و خوشگل ،،، یه نسکافه هم درست کردم با خودم میگم فقط یار کمه برای الانم ؟؟؟ توی ماگ خوشگلی که برام هدیه گرفته بودی کل خاطراتو مرور میکنم،، پس کجاست اون آغوش گرمت؟ کی قراره بهم هدیه کنی ! / بارون داره نم نم میزنه ، آذرخش اون بالا برا خودش میرقصه ... اوووون دور دور ها ماشین ها در تردد هستن توی همون مسیری که من آرزوشو دارم که بیام سمتت، گاهی قطار رد میشه ، اینقدر خوشحال میشم که حتی براشون دعا میکنم به سلامت برسن، میگم منم یبار با این قطار ها رفتم به دیدن دلبرم ، دیگه تایم گذر قطار ها رو هم تقریبا دستم اومده حدودا ۲۰ مین دیگه دوتا رو میشه از روبه روی همدیگه . / صدای ماشین ها از دور می سه، روی تراس باد میزنه بادی که رطوبت بارون رو داره و و اع قطار الان داره رد میشه😍😍 ،،، اینجا رو نگاه ایکاش میتونستم عکس بفرستم چه خوشگههههه😍😍😍 به سلامت برسن ان شاءالله کلی دیگه بیام ببینمت و برت دارم ببرمت با خودم / وای نفسم دیدن این قطار ها برام خیلی دلگرم کنندس ، یاد اتفاقای شاد و خوش میندازه منو😄😂🤩😍/ دوست دارم خنگول من شبت بخیر رویا های شیرین ببینی و خوب بخوابی

تاریخ نگارش : -- ۲۵ اردیبهشت ساعت ۲۳:۱۵

نویسنده : -- Agha