نمیدونم میخونی یا نا

یه چیزی رو تازه فهمیدم

سلام گل من حالت چطوره خوبی؟ هوا سرده سرما نخوردی که! آخرای فروردین عه و اتفاقای جالبش، حال منم خوبه، البته دلم خیلی برات تنگ شده ، میخوام بت بگم که ایکاش الان بودی پیشم، خیلی چیزا درست شده، خیلی کارا دارن به هدفشون میرسن، خودم خیلی تغییر کردم، خیلی چیزا دیگه برام آسون شده، خیلی چیزا دارم، خیلی چیزا یاد گرفتم، واقعا زندگی معلم سختگیر و دقیقیه، تازه فهمیدم گفتن و معرفی کردن کسی که توی دلم هست به مادر و پدرم چقدر آسون بوده، تازه فهمیدم که اینا چقدر مشتاق تر از من میتونن باشن، و به چشمم دارم میبینم که حتی بیشتر از خود من برای رسیدن ما تلاش کنن، خیلی جالبه ، صحنه خیلی جالبیه برام، منی که همیشه ترس داشتم، الان چیزایی رو میبینم که حتی تصورش هم نمیکردم، خیلی عذابت دادم، البته الانم کامل آماده نیستم، اما حداقل امکانات اولیه رو میتونم برای یه زندگی ساده و زیبا جور کنم، دوره هایی که گذروندم دارن طلایی میشن، از همین الانش یکی دو شرکت خواستن باهاشون همکاری کنم تابستون رو ، الان توی ذهنم مرور میکنم که چیا رو دارم برای یه زندگی مشترک، تنها فیلدی که خالی میمونه همسر گرامیه، همسر گرامی من هنوزم همون دختر دل پاکه؟ همسر گرامی من کجاست اصلن،// خیلی فکر نکردم که چیا بگم بت برا همین کوتاه تره پیامم، فقط خواستم بگم اگه میخوای اون ۲ تا موزی که برا شب خواستگاری قرار گذاشتیم اجرایی شه،،، میشه گفت تقریبا تقریبا دارم آمادش میشم ،، خداکنه که مال من بشی عشقم ، قسمت هم بشیم ، و آخرشم باهم پیر شیم . خدایا خودت کمکمون کن ، ما اونقدرام که این خانوم خوشگله فکر میکنه اختلاف نداریم، این من بودم که حتی با خودم اختلاف داشتم ، اشتباه از من بوده، این دختره دلش پاکه، دوسش دارم ، دلم براش تنگ شده، خدایا مراقبش باش و بهم بده این خانوم کوچولوی زیبا رو ‌. الهی آمین😁

تاریخ نگارش : -- ۲۹ فروردین ساعت ۱و۲۱ بامداد

نویسنده : -- Agha